لهجه محلی مردم قهدریجان

25 خرداد 1398
(0 رای‌ها)
Author :  

واژه های عمومی

دالاق کردن : احساس سرماکردن، سرد شدن چیزی

الو کردن : آتش درست کردن با هیزم

اراق : داس

کولا مرجون : مترسک

طمره (به فتح طا و میم) : شوخ طبع

خنشت : خارش

شیت : به هم ریخته (دسته ای از اشیا)

دامس در آوردن : صفحه گذاشتن پشت سر کسی

پیسورک : پرستو

سخلو (به فتح سین سکون خ و ضم لام) : بلا تکلیف علاف

اُشا يا خرند : حياط

نخرى (به فتح نون) : فرزند اول

گچ (به ضم گاف) : نشخوار

بيتاهاشونه : سراسيمه

يابو كسي را برداشته : كنترل و خونسردى خودش را از دست داد.

ارسى (به ضم الف و ر) : كفش

چاچو : بغچه

همريش : باجناق

كوكومه : جغد

تاپ ترنى : تنبل

هالولت : برادر زن

آم دابولى : سد راه                                

چله (به ضم چ و تشديد لام) : سفيد

پاپينى : لجباز                                    

لقلو: قد دراز

شوپرك : خفاش                                   

عروس خدا : كفشدوزك

 

واژه هاى اختصاصى

دمادون (به ضم دال) : سوراخ پايين تنور

لمپك و لمبر : موج انداختن آب

لوده : ظرفى از چوب بافته

رشن : نوبت آبيارى

فراشت : چند كرت كه همزمان آبيارى شوند.

وسوو: كسى كه نوبت آبيارى اش تمام شده.

دستك : مرز كرت

لنج ( به كسر لام و سكون باقى) : سر در حال پيشروي آب در جوى.

كاكولى: نان كوچك و ضخيم  به اندازه كف دست.

كته : طاقچه مانندى بزرگ كه جلوي آن ديوار كشيده مي شده و سوراخ هايى براى پر كردن و تخليه  خشكبار داشته.

سخوموار : معمولا در رديف اطاق هايى كه در يك ايوان ساخته مى شده ، به جاي يكى از اطاق ها فقط در انتهاى ايوان يك صنوق خانه كوچك ساخته مى شده و قسمت جلويى مسقف شده و براى استراحت در تابستان مورد استفاده بوده.

لواشك : ابزارى شامل دو ريسمان در امتداد هم و يك چوب در ميان ريسمان كه پشت لب الاغ قرار داده مى شده و با پيبچاندن نخ ها و جمع كردن لب هاى حيوان مانع از حركتش مى شده.

خل (به ضم خ) : آتشى كه ظرف غذا را زيرش قرار مى دادند.

اُشنار: (احتمالا به صورت اوليه آب شيار) ورودى آب به باغ بوده كه از زير ديوار مي گذشته است.

ديريجه : هواكش مطبخ هاى قديم (احتمالا با صورت اصلى دريچه)

تراشه : (با صورت اصلى ترشح) به اسهال گاو اطلاق مى شده است. (با فعل تراشه زدن.)

کلار: بز یک ساله

چپش: بز دو ساله

تقلی (به ضم ت و قاف) : میش یک ساله

شیشک : میش دو ساله

دگه (به کسر دال و گاف) : بز نر

رونکی : دوالی که بر پشت خر بسته می شده برای جلوگیری از حرکت بار و...

   غربال ها (به ترتیب از ریزتر تا درشت تر)

کم (به فتح کاف) - هورد (به ضم ه و واو) - رشبیز (به فتح ر)

کره (به کسر کاف و ر) : ابزاری چوبی شبیه آسیاب های قدیم برای کندن پوست برنج که سطوح چوبی آن قیر اندود گشته است.

آردچی : کمی کوچکتر از کره و سنگی بوده و برای کوبیدن گندم و یا درست کردن بلغور استفاده می شده.

گله آدرچی :میله سنگ بالایی که دارای سوراخی در وسط بوده محور سنگ پایینی در آن قرار می گرفته.

دنگ (به کسر دال و سکون باقی) : ابزاری دارای یک تیر و یک وزنه در کی سر که برای سفید کردن برنج به کار می رفته بدین ترتیب که وسط آن را به تکیه گاهی وصل کرده و برنج را در چاله ای کوچک می ریختند و با قرار دادن و برداشتن پا وزنه بر روی برنج فرود می آید.

 

 نام های مربوط به خرمن و مراحل آن

قده (به ضم قاف) : مقداری از گندم یا ... که در یک حرکت داس چیده می شده.

گره (به ضم گاف و تشدید ر) : چند قده که یک دست را پر کند.

بافه چند گره که در کنار هم روی زمین قرار داده شوند.

پلک (به ضم پ و کسر لام) : مجموع تعداد زیادی بافه که در کنار هم روی زمین انباشته شده به صورتی که سر خوشه ها به طرف داخل باشد.و از انباشت تعدادی از آن خرمن مهیا می شود.

آشوم : قسمتی از خرمن (خرمن به صورت دایره ای تشکیل می شده) که دور خرمن روی زمین ریخته می شود به پهنایی که دو گاو با چوم روی آن حرکت کنند و در واقع قسمت در حال کوبیده شدن است. قسمت سمت راستی آن را اخره (به ضم الف و خ) و قسمت سمت چپ را پر می گویند. و یکبار از مرکز برداشته شده و پس از یک بار کوبیدن توسط گاوها و چوم در دایره ای بزرگتر اطراف آشوم میریزند که "یک چومه" گفته می شود سپس دوباره از کنار برداشته شده پس از کوبیده شدن در مرکز ریخته می شود که "دو چومه" گفته می شود و در این مرحله گندم به طور کامل کوبیده شده.

پاخه : گندم مخلوط با کاه بدست آمده پس از چوم کردن خرمن.

وازونه : انباشت پاخه ها به صورت یک کپه دایره ای که پس از مرحله دوم چوم کردن انجام می شود.

اتل (به ضم الف و ت) : کاه جدا شده از پاخه

دجه (به کسر دال و تشدید جیم) : گندم جدا شده از کاه

     قسمت های چوم :

شامل تعدادی تابه فلزی نصب بر سه محور بوده که به صورت یک در میان بوده یعنی تابه ها در یک امتداد نبوده و  به دو چوب به نام  اردال از دو سر وصل می شده است. و دو تخته برای سرنشین که هدایت کننده و سنگین کننده چوم بوده توسط چهار چوب متصل به اردال به کل مجموعه وصل می شده است.

     قسمت های خیش:

یو : تخته ای که چهار سوراخ داشته و تیر خیش توسط هرجنگ به آن متصل می شده.

چوب سینیو : چهار چوب که هر کدام در یک سوراخ یو قرار داده می شده و دور گردن گاو قرار می گرفته.

بند سینیو : دو چوب سینیوی دو طرف گردن یک گاو را به هم متصل می کرده.

هر جنگ : از جنس چرم یا آهن که تیر خیش و یو را متصل می سازد.

تیر خیش : متصل کننده یو و وازونه

وازونه : دو چوب موازی که در پایین آن پر سرشت در وسطش تیر خیش و در بالایش مشتارون نصب می شده.

پر سرشت :  قسمت چوبیی که گوان بر روی آن قرار داده می شده.

گوان : تیغه آهنی که به نک پرسرشت نصب می شده و کار کندن زمین را انجام می داده.

مشتارون : قسمتی که برای هدایت خیش در دست گرفته می شده است.

وسایل حمل کاه و ...

جوال = گالوار

گالوار: بزرگ بوده و برای حمل کاه توسط الاغ که حداقل به سه نفر برای قرار دادنش بر روی الاغ نیاز بوده.

تاچه : ظرفی خورجین مانند و بزرگ از پشم بافته برای حمل گندم که دو طرفش از هم جدا بوده و توسط دو قلاب مانند به نام اشکل (اشگل) به هم وصل می شده.

خور: برای حمل کاه و بیشتر با شتر

همبونه : گونی از جنس پوست و بزرگتر از خیک

 

مثل های عامیانه

- از چوب خشک آدم تراشیدن ( اِز چوق خشکام آدِم می تراشند):

این مثل در موارد عمومی شدن بیش از حد یک مجلس یا موردی دیگر به کار می رود یا به بیان دیگر آنقدر انسان هست که گویی چوب از خشک هم یک انسان تراشیده اند و در جمع انسان ها وارد کرده اند.و

- اون از دردهای دلم اینهم از قده زیر چانه ( اون اِز دردا دلُم اینام از بغمه زیر چِلم ):

منظور از قده می تواند اندوه و بغض گلوگیر باشد که معادل "بغمه"  و چل به معنای قسمتی از کردن که زیر چانه واقع شده است می باشد. و در کل کنایه از نهایت بدبختی می باشد.

- هرچه خار آید روزی به کار آید

- اینها برای فاطمه لباس نمی شود (اینا واسه فاطمی تمون نیمشه)

کاری که می کنی یا موضوعی که به آن مشغولی هیچ نتیجه ی سودمندی برای زندگی ندارد.

- درخت سر دست یانه سبز می شود (درخ سر دسیانه سب می شه)

کنایه از کاری غیر ممکن یا عجیب و غریب.

- مو در برابر طناب قدرت دارد (مو وَر طِناف قوته)

کمک هرچند اندک باشد باز هم به اندازه خودش سودمند است.

- فرزندی ، کسی به کسی نکرد ، اگر طوق طلا به گردنش بیندازی

- زایندگان کنند و فرزندان کشند (زادون کونند آ رودون کشند.)

نتیجه اعمال والدین و اجداد بر آینده فرزندانشان موثر است.

- توبره جویدن (فلانی کون توبره می جود(به ضم جیم و کسر واو) ):

کنایه از نهایت خساست.

- درد لاعلاجی به گربه می گویند خان باجی :

بهترینشان همین است حتی اگر خوب هم نباشد، چاره دیگری نداشته اند.

- دولت در این دست و بازوست

- کلاه زیر پای کسی انداختن:

کسی را دچار مشکل کردن. و از آنجا نشئت میگیرد که اگر کسی سوار الاغ بوده و از عقب الاغ و از میان پاهایش کلاه یا شیئی دیگر پرت می کردند الاغ به شدت رم می کرده و سوار خود خود را به زمین می زده.

- عروس کوچک و بزرگ خرجش یکسان است:

ضرب المثلی بر اساس رابطه مجازی جزء به جای کل می باشد و منظور این است که زحمت یک کار در هر دو حالت فرقی نمی کند.

- خودی ها اگر گوشت های هم را بخورند استخوان های هم را دور نمی ریزند:

خودی بر غریبه ترجیه دارد و این بیانگر اعتقاد مردم بر ازدواج فامیلی مخصوصا دختر عمو و پسر عمو با هم است.

220 مشاهده
مدیر سایت

تمامی مراحل جمع آوری مطالب وب سایت شهر قهدریجان با همت و تلاش جمعی از جوانان شهر قهدریجان و با حمایت کمسیون فرهنگی شورای اسلامی قهدریجان صورت گرفته است.
امیدواریم بتوانیم با راه اندازی این وب سایت شما را در آشنائی بیشتر با این خطه افتخار آفرین از کشور عزیزمان یاری نمائیم.

Template Settings

Theme Colors

Blue Red Green Oranges Pink

Layout

Wide Boxed Framed Rounded
Patterns for Layour: Boxed, Framed, Rounded
Top